السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

355

تفسير الميزان ( فارسي )

و در موارد غيبى كه به دو وحى مىشود بخيل نيست ( 24 ) . و اينكه قرآن كلام شيطان رجيم نمىباشد ( 25 ) . پس با اين حال به كجا مىرويد ( 26 ) . كه اين بجز روشنگرى مردم عالم غرضى ندارد ( 27 ) . تا هر كس مىخواهد مستقيم شود ( 28 ) . ولى از شما كسى نمىخواهد مگر وقتى خداى تعالى كه رب عالميان است خواسته باشد ( 29 ) . بيان آيات اين آيات در مقام منزه داشتن رسول خدا ( ص ) از جنون است ، - كه مشركين آن جناب را بدان متهم كرده بودند - ، و نيز منزه داشتن قرآنى كه آورده از مداخله شيطان است ، مىفرمايد : قرآن او كلام خداى تعالى است ، كه ملك وحى آن را به وى القاء مىكند ، ملكى كه هرگز در رسالت خود خيانت نمىكند ، و نيز قرآن او هشدارى است كه به اذن خدا هر كسى را كه بخواهد راه راست را بيابد هدايت مىكند . * ( « فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ » ) * كلمه « خنس » جمع خانس است ، هم چنان كه كلمه « طلب » جمع طالب است ، و مصدر آن « خنوس » است ، كه به معناى گرفتگى و تاخر و استتار مىآيد ، و كلمه « جوارى » جمع جارية است ، و مصدر « جرى » به معناى سير سريع است ، كه معنايى است استعاره از جريان آب ، و كلمه « كنس » جمع كانس است ، و مصدر « كنوس » به معناى داخل شدن وحشىهايى از قبيل آهو و طيور به درون لانه اش است ، لانه اى كه براى خود اتخاذ كرده و در آن جايگزين شده . و اينكه به دنبال جمله * ( « فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ . . . » ) * جمله * ( « وَاللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ وَالصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ » ) * را آورده ، اين احتمال را تاييد مىكند كه منظور از « خنس و جوار كنس » ستارگان است ، يا همه آنها و يا بعضى از آنها ، چيزى كه هست چون ستارگان بعضى سيار و بعضى ثابتند ، آنهايى كه سيار هستند با صفاتى كه در اين آيات براى « مقسم بها » آن چيزهايى كه با آن سوگند خورده آمده مناسبت بيشترى دارد ، چون از جمله صفات مقسم بها ، صفت خنوس و جرى و كنوس را آورده ، و اين صفات با وضع پنج سياره سرگردان يعنى زحل ، مشترى ، مريخ ، زهره و عطارد ، منطبق است ، زيرا اينها در حركتشان بر حسب آنچه ما مىبينيم استقامت و